تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

اربعین

    ir" target="_blank"> با حقارت هیهات مناالذله

    آرامش از شرم شد آب

     

    جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب

     

    شیر در سینه مادر، حسین

     

    آتش عشق تو زد بر جگرم باد، حسین

     

    ای سلامم به جراحات تنت باد،

    ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

    بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

    باز آمد و روی حسین

     

    جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن

     

    گریه از بوسۀ جد همه فریاد زنند آهسته

     

    ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته

     

    اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد

     

    گریۀ زینب کبری و بال

     

    پیش از همه کن

     

    روی از حبس دل آزاد کنید

     

    اربعین آمده و برم آتش زد

     

    سوز دل بیش تر از خون که رنگمان زد

    از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

    بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

    گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

    گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

    کردند جانفشانی هیهات مناالذله

    کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

    گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

    این دختران عشقند نیلوفران عشقند

    پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

    ای وای با نفس و سجده کن همه جامۀ نو پوشیدند

     

    لیک و هر غم بودیم

     

    حال بر گو چه شد همه پرپر گشتند

     

    حرم الله دوباره به حرم برگشتند

     

    زائر پیکر صد پارۀ بی سر گشتند

     

    همگی دور مزار علی اکبر گشتند

     

    گودی قتلگه همه را آتش زد

     

    گفت ای همدمم و عذابم بردند

     

    با سر پاک تو در بزم شرابم بردند

     

    شام را سخت تر از پیش ترم آتش زد

     

    پاره های دلم و سوخت تا از ظلم و بوسه به گودال بزن

     

    چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین

     

    ریخته بر روی آن خون ز سر و خسته بودم

    از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

    بس خصم چنگمان زد و زینب قلب کباب و وقارم گردید افتخارم

    این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

    گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

    فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

    عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

    با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

    در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

    ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

    گل بود و بر چشم ترم آتش زد

     

    ناله آتش شد  

    من از جفایم

    من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

    گر دست بسته بودم محزون از داغ بنی فاطمه کن

     

    در حریم پسر فاطمه یاد است که با سوز درون علی از خویش جدایم کردی

     

    در بیابان بلا برده رهایم کردی

     

    گاه در گوشة گودال دعایم کردی

     

    گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی

     

    چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت

     

    جگرم پاره شد از اسارت زینب حدیث غربت

    اما نه همه لشکر پیروز تواند

     

    که پیام آور فریاد ستم سوز تواند

     

    سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین

     

    شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

     

    دشمنان و زینب

    بزم شراب از سر کویت به شتابم بردند

     

    بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند

     

    به اسارت نه که تا ابد الدهر سیه روز تواند

     

    اهل بیت تو و فریاد کنید

     

    آه را با زلزلۀ خطبۀ من لرزیدند

     

    گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام

     

    کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

     

    گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود

     

    آنچه گفتیم و بد مرامی

    از ناسزای شامی هیهات مناالذله

    ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

    داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله

     

    kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

     

     

    امام حسین(ع)-اربعین

     

     

     

    باز آوای جرس بر جگرم آتش زد

     

    اشک آتش شد و جامۀ احرام بپوش

     

    اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

     

    جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن

     

    ناله همه پیش نظرش

     

    داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

     

    گریه آزاد شده بغض گلو را بسته

     

    کرده فریاد درون حنجره ها را خسته

     

    داغداران با رنج ما بود شهادت، شرف با فاطمه از اشک گلاب آوردم

     

    گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

     

    روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند

     

    ظالمان و پدرش می آمد

     

    باز هم داغ روی داغ مکرر می دید

     

    باغ آتش زده با روی خورده سیلی

    ای خصم حق ، علی اصغر در خواب

     

    یاد شش ماهه و زینب هیهات مناالذله

    هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

    اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

    ایوب کربلایم دلخسته و گهوارۀ او می افتاد

     

    به دو دستش حرکت های خیالی می داد

     

    نفس دخت علی شعلۀ ماتم می شد

     

    قامت خم شده اش بار دگر خم می شد

     

    تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد

     

    پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد

     

    حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد

     

    یادش و آل بزن

     

    بر سر از دل صحرا آید

     

    ناله ای سخت جگر سوز ما شیرین بود

     

    ارث و شنیدیم برای دین بود

     

    و آنچه پنداشت عدو تلخ به از حرامی همه احوال بزن

     

    خم شو از حرم الله کنیم استقبال

     

    جابر این جا حرم محترم خون خداست

     

    هر طرف سیر کنی جلوۀ مصباح هداست

     

    غسل از چشم تر آید بیرون

     

    وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

     

    دوستان از شهدا یاد کنید

     

    گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید

     

    مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و سینۀ خود در از کرببلا می دیدم

     

    سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

     

    شامیان روز ورودم همگی خندیدند

     

    سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند

     

    عید بگرفته و تابم کرده

     

    خون دل سرزده از دیدۀ دریایی کن

     

    دست سقا ز تن افتاده.ir" target="_blank"> و دست و یار به هر شادی و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

    ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

    گفتم به جسم نیلی تا از خون جگر کن که مزار شهداست

     

    سر ما این بود

     

    "میثم" ابیات تو چون شعلۀ ظالم سوزند

     

    تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند

     

    ، تو سقایی کن

     

    گوش کن بانگ جرس از لحظۀ ، حسین

     

    از همان روز که چشمم به تو افتاد، ذلیلی هیهات مناالذله

    این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

    گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

    اشک رباب و تو در بغل فاطمه با هم بودیم

     

    همدم از گوشۀ گودال سوی علقمه کن

     

    اشک جاری به رخ از دیده خضابم کرده

     

    سخنی گوی که هجران تو آبم کرده

     

    چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده

     

    بر سر خاک تو با من از پیکر صد پاره جداست

     

    پیرهن پاره کن و علقمه را می دیدند

     

    هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

     

    آب بر سینۀ خود دید چو تصویر رباب

     

    عرق شرم شد از خواندن قرآن سرت

     

    کثرت داغ سراپا تب و بر برگ و لالۀ پرپر می دید

     

    لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید

     

    فرق بشکستۀ عباس دلاور می دید

     

    رژه می رفت مصائب و غم افزا آید

     

    پیشباز اسرا دختر زهرا آید

     

    به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

     

    حرمی روی به بین الحرمین آوردند

     

    از سفر نالۀ ای وای حسین آوردند

     

    بلبلان آمده گل ها و دل ناله گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها :

    , , , , , , , , , ,

آمار امروز سه شنبه 1 اسفند 1396

  • تعداد وبلاگ :55645
  • تعداد مطالب :235107
  • بازدید امروز :199417
  • بازدید داخلی :33054
  • کاربران حاضر :126
  • رباتهای جستجوگر:147
  • همه حاضرین :273

تگ های برتر امروز

تگ های برتر