خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





اربعین

    ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

    بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

    باز آمد از اسارت زینب حدیث غربت

    اما نه با حقارت هیهات مناالذله

    آرامش و وقارم گردید افتخارم

    این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

    گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

    فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

    عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

    با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

    در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

    ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

    گل بود و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

    ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

    گفتم به جسم نیلی با روی خورده سیلی

    ای خصم حق ، ذلیلی هیهات مناالذله

    این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

    گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

    اشک رباب و زینب قلب کباب و زینب

    بزم شراب و زینب هیهات مناالذله

    هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

    اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

    ایوب کربلایم دلخسته از جفایم

    من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

    گر دست بسته بودم محزون و خسته بودم

    از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

    بس خصم چنگمان زد از خون که رنگمان زد

    از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

    بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

    گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

    گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

    کردند جانفشانی هیهات مناالذله

    کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

    گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

    این دختران عشقند نیلوفران عشقند

    پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

    ای وای از حرامی از ظلم و بد مرامی

    از ناسزای شامی هیهات مناالذله

    ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

    داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله

     

    kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

     

     

    امام حسین(ع)-اربعین

     

     

     

    باز آوای جرس بر جگرم آتش زد

     

    اشک آتش شد و بر چشم ترم آتش زد

     

    ناله آتش شد و بر برگ و برم آتش زد

     

    سوز دل بیش تر از پیش ترم آتش زد

     

    پاره های دلم از چشم تر آید بیرون

     

    وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

     

    دوستان با من و دل ناله و فریاد کنید

     

    آه را با نفس از حبس دل آزاد کنید

     

    اربعین آمده تا از شهدا یاد کنید

     

    گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید

     

    مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر و بال

     

    پیش تا از حرم الله کنیم استقبال

     

    جابر این جا حرم محترم خون خداست

     

    هر طرف سیر کنی جلوۀ مصباح هداست

     

    غسل از خون جگر کن که مزار شهداست

     

    سر و دست است که از پیکر صد پاره جداست

     

    پیرهن پاره کن و جامۀ احرام بپوش

     

    اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

     

    جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن

     

    ناله با سوز درون علی و آل بزن

     

    بر سر و سینۀ خود در همه احوال بزن

     

    خم شو و سجده کن و بوسه به گودال بزن

     

    چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین

     

    ریخته بر روی آن خون ز سر و روی حسین

     

    جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن

     

    گریه با فاطمه از داغ بنی فاطمه کن

     

    در حریم پسر فاطمه یاد از همه کن

     

    روی از گوشۀ گودال سوی علقمه کن

     

    اشک جاری به رخ از دیدۀ دریایی کن

     

    دست سقا ز تن افتاده، تو سقایی کن

     

    گوش کن بانگ جرس از دل صحرا آید

     

    ناله ای سخت جگر سوز و غم افزا آید

     

    پیشباز اسرا دختر زهرا آید

     

    به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

     

    حرمی روی به بین الحرمین آوردند

     

    از سفر نالۀ ای وای حسین آوردند

     

    بلبلان آمده گل ها همه پرپر گشتند

     

    حرم الله دوباره به حرم برگشتند

     

    زائر پیکر صد پارۀ بی سر گشتند

     

    همگی دور مزار علی اکبر گشتند

     

    گودی قتلگه و علقمه را می دیدند

     

    هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

     

    آب بر سینۀ خود دید چو تصویر رباب

     

    عرق شرم شد و سوخت از شرم شد آب

     

    جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب

     

    شیر در سینه مادر، علی اصغر در خواب

     

    یاد شش ماهه و گهوارۀ او می افتاد

     

    به دو دستش حرکت های خیالی می داد

     

    نفس دخت علی شعلۀ ماتم می شد

     

    قامت خم شده اش بار دگر خم می شد

     

    تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد

     

    پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد

     

    حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد

     

    یادش از بوسۀ جد و پدرش می آمد

     

    باز هم داغ روی داغ مکرر می دید

     

    باغ آتش زده و لالۀ پرپر می دید

     

    لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید

     

    فرق بشکستۀ عباس دلاور می دید

     

    رژه می رفت مصائب همه پیش نظرش

     

    داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

     

    گریه آزاد شده بغض گلو را بسته

     

    کرده فریاد درون حنجره ها را خسته

     

    داغداران همه فریاد زنند آهسته

     

    ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته

     

    اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد

     

    گریۀ زینب کبری همه را آتش زد

     

    گفت ای همدمم از لحظۀ ، حسین

     

    ای سلامم به جراحات تنت باد، حسین

     

    از همان روز که چشمم به تو افتاد، حسین

     

    آتش عشق تو زد بر جگرم باد، حسین

     

    من و تو در بغل فاطمه با هم بودیم

     

    همدم و یار به هر شادی و هر غم بودیم

     

    حال بر گو چه شد از خویش جدایم کردی

     

    در بیابان بلا برده رهایم کردی

     

    گاه در گوشة گودال دعایم کردی

     

    گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی

     

    چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت

     

    جگرم پاره شد از خواندن قرآن سرت

     

    کثرت داغ سراپا تب و تابم کرده

     

    خون دل سرزده از دیده خضابم کرده

     

    سخنی گوی که هجران تو آبم کرده

     

    چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده

     

    بر سر خاک تو از اشک گلاب آوردم

     

    گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

     

    روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند

     

    ظالمان تا ابد الدهر سیه روز تواند

     

    اهل بیت تو همه لشکر پیروز تواند

     

    که پیام آور فریاد ستم سوز تواند

     

    سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین

     

    شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

     

    دشمنان از سر کویت به شتابم بردند

     

    بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند

     

    به اسارت نه که با رنج و عذابم بردند

     

    با سر پاک تو در بزم شرابم بردند

     

    شام را سخت تر از کرببلا می دیدم

     

    سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

     

    شامیان روز ورودم همگی خندیدند

     

    سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند

     

    عید بگرفته همه جامۀ نو پوشیدند

     

    لیک با زلزلۀ خطبۀ من لرزیدند

     

    گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام

     

    کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

     

    گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود

     

    آنچه گفتیم و شنیدیم برای دین بود

     

    و آنچه پنداشت عدو تلخ به ما شیرین بود

     

    ارث ما بود شهادت، شرف ما این بود

     

    "میثم" ابیات تو چون شعلۀ ظالم سوزند

     

    تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند

     


    این مطلب تا کنون 11 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : هیهات ,مناالذله ,حسین ,زینب ,کرده ,فاطمه ,هیهات مناالذله ,باد، حسین ,زینب هیهات ,زینب هیهات مناالذله ,
    اربعین

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده