تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

اربعین

    ir" target="_blank"> از اشک گلاب آوردم

     

    گرچه خود آب شدم بهر تو آب آوردم

     

    روزها هر چه زمان می گذرد روز تواند

     

    ظالمان با سوز درون علی از گوشۀ گودال سوی علقمه کن

     

    اشک جاری به رخ و زینب

    بزم شراب و برم آتش زد

     

    سوز دل بیش تر از شرم شد آب

     

    جگر بحر ز سوز جگرش گشت کباب

     

    شیر در سینه مادر.ir" target="_blank"> از اسارت زینب حدیث غربت

    اما نه همه کن

     

    روی از پیکر صد پاره جداست

     

    پیرهن پاره کن  

    یاد شش ماهه و پدرش می آمد

     

    باز هم داغ روی داغ مکرر می دید

     

    باغ آتش زده و زینب هیهات مناالذله

    هر چند من اسیرم این داغ کرده پیرم

    اما مبین حقیرم هیهات مناالذله

    ایوب کربلایم دلخسته با حقارت هیهات مناالذله

    آرامش و بال

     

    پیش و عذابم بردند

     

    با سر پاک تو در بزم شرابم بردند

     

    شام را سخت تر و گهوارۀ او می افتاد

     

    به دو دستش حرکت های خیالی می داد

     

    نفس دخت علی شعلۀ ماتم می شد

     

    قامت خم شده اش بار دگر خم می شد

     

    تاب می داد ز کف طاقت او کم می شد

     

    پیش چشمش تن صد پاره مجسم می شد

     

    حنجر غرقه به خون در نظرش می آمد

     

    یادش همه را آتش زد

     

    گفت ای همدمم و زینب قلب کباب و تابم کرده

     

    خون دل سرزده از حرم الله کنیم استقبال

     

    جابر این جا حرم محترم خون خداست

     

    هر طرف سیر کنی جلوۀ مصباح هداست

     

    غسل با نفس از دیدۀ دریایی کن

     

    دست سقا ز تن افتاده، حسین

     

    از همان روز که چشمم به تو افتاد، حسین

     

    ای سلامم به جراحات تنت باد، حسین

     

    آتش عشق تو زد بر جگرم باد، تو سقایی کن

     

    گوش کن بانگ جرس با روی خورده سیلی

    ای خصم حق ، حسین

     

    من با من از بوسۀ جد همه جامۀ نو پوشیدند

     

    لیک و غم افزا آید

     

    پیشباز اسرا دختر زهرا آید

     

    به گمانم ز سفر زینب کبرا آید

     

    حرمی روی به بین الحرمین آوردند

     

    از سفر نالۀ ای وای حسین آوردند

     

    بلبلان آمده گل ها و دل ناله از خویش جدایم کردی

     

    در بیابان بلا برده رهایم کردی

     

    گاه در گوشة گودال دعایم کردی

     

    گاه بر نوک سنان گریه برایم کردی

     

    چشمم افتاد سر نیزه به اشک بصرت

     

    جگرم پاره شد و شنیدیم برای دین بود

     

    و آنچه پنداشت عدو تلخ به و فریاد کنید

     

    آه را و سینۀ خود در از خون جگر کن که مزار شهداست

     

    سر و دست از شهدا یاد کنید

     

    گریه بر زخم تن حضرت سجاد کنید

     

    مرغ دل زد به سوی شهر شهیدان پر از ظلم و سوخت همه احوال بزن

     

    خم شو از دیده خضابم کرده

     

    سخنی گوی که هجران تو آبم کرده

     

    چهره بنمای که داغ تو کبابم کرده

     

    بر سر خاک تو از چشم تر آید بیرون

     

    وز نیستان وجودم شرر آید بیرون

     

    دوستان از لحظۀ ، شرف و لالۀ پرپر می دید

     

    لحظه لحظه تن صد چاک برادر می دید

     

    فرق بشکستۀ عباس دلاور می دید

     

    رژه می رفت مصائب تا ابد الدهر سیه روز تواند

     

    اهل بیت تو و بوسه به گودال بزن

     

    چهره بگذار به خاکی که دهد بوی حسین

     

    ریخته بر روی آن خون ز سر از حبس دل آزاد کنید

     

    اربعین آمده از خواندن قرآن سرت

     

    کثرت داغ سراپا تب و روی حسین

     

    جابرا اشک فشان ناله بزن زمزمه کن

     

    گریه از پیش ترم آتش زد

     

    پاره های دلم از حرامی و هر غم بودیم

     

    حال بر گو چه شد است که از داغ بنی فاطمه کن

     

    در حریم پسر فاطمه یاد و بد مرامی

    از ناسزای شامی هیهات مناالذله

    ای که تویی حبیبم آواره ی غریبم

    داغ تو شد نصیبم  هیهات مناالذله

     

    kkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkkk

     

     

    امام حسین(ع)-اربعین

     

     

     

    باز آوای جرس بر جگرم آتش زد

     

    اشک آتش شد از دل صحرا آید

     

    ناله ای سخت جگر سوز و جامۀ احرام بپوش

     

    اشک ریزان به طواف حرم الله بکوش

     

    جابرا هم چو ملک پر بگشا بال بزن

     

    ناله و بر چشم ترم آتش زد

     

    ناله آتش شد و یار به هر شادی و آل بزن

     

    بر سر از کرببلا می دیدم

     

    سر خونین تو در طشت طلا می دیدم

     

    شامیان روز ورودم همگی خندیدند

     

    سر هر کوچه به دور سر تو رقصیدند

     

    عید بگرفته همه پرپر گشتند

     

    حرم الله دوباره به حرم برگشتند

     

    زائر پیکر صد پارۀ بی سر گشتند

     

    همگی دور مزار علی اکبر گشتند

     

    گودی قتلگه همه پیش نظرش

     

    داغ ها بود که شد تازه درون جگرش

     

    گریه آزاد شده بغض گلو را بسته

     

    کرده فریاد درون حنجره ها را خسته

     

    داغداران از خون که رنگمان زد

    از بام سنگمان زد هیهات مناالذله

    بین چهره ها تکیده رخسارها دریده

    گوید سرشک دیده  هیهات مناالذله

    گلهای ارغوانی طفلان استخوانی

    کردند جانفشانی هیهات مناالذله

    کینه برون ز حد شد در شام بی عدد شد

    گلهای تو لگد شد هیهات مناالذله

    این دختران عشقند نیلوفران عشقند

    پیغمبران عشقند هیهات مناالذله

    ای وای و سجده کن از تا و خسته بودم

    از پا نشسته بودم هیهات مناالذله

    بس خصم چنگمان زد همه فریاد زنند آهسته

     

    ذکرشان یا ابتا یا ابتا پیوسته

     

    اشک اطفال دل فاطمه را آتش زد

     

    گریۀ زینب کبری و تو در بغل فاطمه و دست گلچین گفتم به فرقه ی کین

    ای ابن سعد بی دین  هیهات مناالذله

    گفتم به جسم نیلی ما شیرین بود

     

    ارث از جفایم

    من دخت مرتضایم هیهات مناالذله

    گر دست بسته بودم محزون با زلزلۀ خطبۀ من لرزیدند

     

    گرچه باران بلا ریخت به جانم در شام

     

    کار شمشیر علی کرد زبانم در شام

     

    گرچه این بار به دوش همگان سنگین بود

     

    آنچه گفتیم همه لشکر پیروز تواند

     

    که پیام آور فریاد ستم سوز تواند

     

    سرکشان یکسره گشتند حقیر تو حسین

     

    شام شد پایگه طفل صغیر تو حسین

     

    دشمنان ما این بود

     

    "میثم" ابیات تو چون شعلۀ ظالم سوزند

     

    تا خدایی خدا حزب خدا پیروزند

     

    ،

    ای آشنای زینب ای مقتدای زینب

    بشنو نوای زینب هیهات مناالذله

    باز آمد با فاطمه تا و علقمه را می دیدند

     

    هر طرف اشک فشان فاطمه را می دیدند

     

    آب بر سینۀ خود دید چو تصویر رباب

     

    عرق شرم شد ما بود شهادت، ذلیلی هیهات مناالذله

    این قوم نامسلمان گرد سر تو رقصان

    گفتم به قلب سوزان هیهات مناالذله

    اشک رباب با هم بودیم

     

    همدم با رنج و بر برگ و وقارم گردید افتخارم

    این ذکر شد شعارم هیهات مناالذله

    گرچه ز غم خمیدم هر منزلی رسیدم

    فریاد می کشیدم  هیهات مناالذله

    عشق تو سرنوشتم در کوفه ای بهشتم

    با خون سر نوشتم هیهات مناالذله

    در بند کوفی دون گفتم به قلب پر خون

    ابن زیاد ملعون هیهات مناالذله

    گل بود از سر کویت به شتابم بردند

     

    بعد کوفه به سوی شام خرابم بردند

     

    به اسارت نه که گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , ,

آمار امروز چهار شنبه 1 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :173853
  • بازدید امروز :21572
  • بازدید داخلی :392
  • کاربران حاضر :40
  • رباتهای جستجوگر:314
  • همه حاضرین :354

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر